تبليغاتX
زیرزمین

       زیرزمین

 

 

وبلاگ کسی که مثل هیچ کس نیست رو چند وقتیه پیدا

کردم و گاه گاهی سری بهش می زنم.امروز که رفتم دیدم

یه پست خیلی کوتاه نوشته با عنوان تهوع (روز ۳۰ مهر).

مطلب تکراری اما تامل برانگیزی بود. هرچند از خوندن این

مطلب برخلاف نویسنده دچار تهوع نشدم اما خیلی عمیق

درباره ش فکر می کنم.

یه نقد اساسی هم به همه مطالب وبلاگ دارم و اونم لحن

توهین آمیز و سرشار از نفرتشه که حس نویسنده رو خیلی

 زود به خواننده منتقل می کنه و می شه راحت به تعصب و

منفی نگری نویسنده پی برد.

 

حالت شما چیه؟

 

...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 12:2 توسط نیره سلیمی |


 

یکی از دوستان که می دونست دنبال کار می گردم مخصوصا کاری که تو خونه بشه

 انجامش داد و بخاطر پایان نامه سنگین هم نباشه یه موسسه انتشاراتی رو برای کار

 ویرایش بهم معرفی کرد.منم دیروز پا شدم رفتم اونجا.

آقای ... دو تا متن بهم داد که برای نمونه ویرایش کنم.اولیش یه رمان بود و دومیش یه

 متن علمی درباره مایه کردن شیر.منم همون طوری که قبلا ویرایش می کردم متن رو

ویرایش کردم و تحویل دادم.

وقتی برای دیدن نتیجه رفتم چیزی نمونده بود شاخ دربیارم.ایشون یه نمونه از همون

متن رو به من داد که به اصطلاح ویرایش شده بود. ویراستار محترم افتاده بود به جان

 متن و هرجا که دلش می خواست جمله ها رو تغییر داده بود بدون این که اشتباهی

 در کار باشه. ظاهرا معانی و بیان هم نمی دونست و خیال می کرد متن باید عین

 جملات نمونه کتاب دستور همه ارکانش سر جای خودش باشه.مثلا اگه نویسنده

جای مسند و مسندالیه رو بخاطر تاکید عوض کرده بود ویراستار محترم با توجه به

قانون شدرسنا آن ها را به جای اول برگردانده بود.

جالب تر این که آقای ناشر هم تصور می کرد بنده چیزی از ویراستاری نمی دانم! چون

 به شعور مخاطب و جملات نویسنده احترام گذاشته بودم و مثل اون فکر نمی کردم.

چون هدفم پائین آوردن سطح رمان تا حد درک پائین ترین مخاطب ممکن نبود. جالب تر

این که خیلی صریح گفت: مخاطب متوسط اینا رو نمی فهمه! خواستم بگم: مگه خره

که جمله به این سادگی رو نمی فهمه؟ که البته هرجور بود جلوی خودمو گرفتم.

یکی از نمونه های حذف و تغییر ایشون این بود: آن روز هوا سرد بود رو کرده بود:

هوا سرد بود و می گفت چه لزومی داره آن روز تو این جمله باشه؟ من هر قدر به

 مغزم فشار آوردم دلیلی برای حذفش پیدا نکردم.به هرحال متنی بود که متعلق به

نویسنده بود و از دید من باید باقی می موند چون عیبی نداشت.هر چند کتاب مذکور

 چندان آش دهان سوزی هم نبود ولی اگه اون کتاب مثلا در حد صفر بود ویراستار

 آورده بودش ده درجه زیر صفر و البته ناشر برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی

 موقع عقد قرارداد هرگونه حق اعتراض رو از نویسنده بدبخت گرفته بود.

به جناب ناشر گفتم: پس از دید شما آثار امثال رضا امیرخانی پره از غلط...!!!

خلاصه عطای این جور ویراستاری رو به لقاش بخشیدم و اومدم بیرون...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 10:26 توسط نیره سلیمی |


صفحه نخست
پست الکترونیک
 



نوشته های پیشین

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندها

آسمون ریسمون
  خونابه
  جان غزل
  انگیزه های خاموشی
  شبگویه
  درد مشترک
  آفتاب پائیز
  همقدم با هاجر
  قطره قطره نور
  حلقه نقد
  هفتان
  روح ربا
  بي پايان
  آه آیینه
  آنوبانینی
  گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
  ترنم مردي از كوير
  شبانه هایم
  حضور هیچ ملایم
  پنجره های نیمه باز
  باگریه خندیدن
  در انتظار گودو
  بدون آن که بدانم پرنده می گردم
  بانوي ارديبهشت
  بوتیمار
  بر گوش باد می نویسم
  کافه خونی
  critic
  لبخند عامیانه شعر
  انجمن مجازی شعر جوانان رباط کریم
  رها
  انگشتان جوهری
  بانوگشسب
  حجم زرد
  جوشش
  قول و غزل
  تکرار هم که فرمان نمی تابد
  پاپوی
  قول و غزل
  فصل ترانه های بد
  بی اسم
  روح تکانی
  حرف های من
  حوض ماهی
  ساحل نشین اشک
  نانوشته
  لغت نامه دهخدا
  سپنج
  اینجا هوا همیشه ابری است
  زاویه دید
 


    تعداد بازديدها