درباره اسنوبیسم

تجربه به من نشون داده آدم هایی که از طبقات پایین جامعه هستند و در خانواده های پرجمعیت بزرگ شدن و از امکانات معمولی برخوردار نبودن، بیشتر از آدم های طبقه متوسط، ولخرجی و اسراف می کنند. اعتماد به نفس خیلی از این آدم ها به جای اینکه به توانایی های شخصیتی شون مربوط باشه، به مصرف کالاها، یا منطقه زندگی یا موارد مشابه مربوطه. به همین دلیل، عمر خودشون رو می فروشند تا به هرضرب و زوری که شده، بتونن به مصرف های طبقات بالاتر جامعه دست پیدا کنند و به این ترتیب، از زندگی لذت ببرند.
درحالی که نمی دونن همه اینها در واقع یک نقشه ست که نظام سرمایه داری اجرا می کنه، برای هرچه بیشتر به اسارت کشیدن انسان ها...
به قول دوستی، آدم ها شب و روز کار می کنند تا اتاق خواب های بزرگتری داشته باشند. غافل از اینکه وقتی اتاق خوابشون بزرگتر می شه دیگه وقتی برای خوابیدن ندارند.
به انسان هایی که به این شیوه زندگی می کنند، اسنوب می گویند. کافی است نگاهی که به دور و برمان بیندازیم، به سادگی متوجه خواهیم شد که متاسفانه تعداد زیادی از افراد جامعه دچار این معضل هستند، بدون اینکه خودشون اطلاع داشته باشند.
می ترسم از جامعه ای که مردهاش، حکم عابر بانک رو برای زن و بچه شون پیدا می کنند، بدون اینکه بزرگ شدن بچه شون رو ببینند و به نیازهای عاطفی همسرشون توجه کنند.
می ترسم از جامعه ای که توش اسراف، ارزشه و صرفه جویی، مایه خجالت و نشانه بخل و سرافکندگی.
می ترسم از جامعه ای که مردمش، اصرار دارند پولشون رو به جیب کارگرهای خارجی بریزند و کارگرهای هموطنشون رو بیکار می کنند، و در نهایت از زیاد شدن دزدی ها می نالند.
می ترسم از جامعه ای که دخترهایش، دنبال شوهر پولدار هستند، و پسرهاش دنبال دختر پولدار، بدون اینکه براشون شخصیت اون فرد یا حلال بودن پولش مهم باشه.
می ترسم از جامعه ای که اندازه یک جامعه یک میلیارد نفری، انرژی مصرف می کنه. طبیعت رو آلوده می کنه. دریاچه ها رو خشک می کنه. از آلودگی هوا می ناله ولی هر روز ماشینش رو بیرون میاره.
می ترسم...
راستی شما چقدر با این پدیده روبرو بودید تا به حال؟ خیلی دوست دارم چندین پست درباره این مسئله بنویسم.


پی نوشت1: اینجا رو ببینید.

پی نوشت 2: یک مقاله درباره این موضوع.






بی حرفی...

چند روزه هی میام صفحه رو باز می کنم که بنویسم، می بنیم حرفی نیست...وبلاگ ها رو می خونم و می بینم حرفی که می خواستم بزنم رو گفتن...وقتی می دونم اینجا هویت مجازی ندارم، احساس راحتی نمی کنم...

نمی دونم کی باز بیام و بنویسم...

اینجا و اینجا رو دوست داشتم...

اگرها...

1. اگه فیلم بغض رو ندیدید، حتما ببینید. فکر کنم فقط سینما آزادی اکران می کنه و بقیه سینماها برداشتن. واقعا فیلم خوش ساختیه و تدوینش عالیه.

2.اگه مشکل حقوقی دارید، به جای اینکه مزاحم وکیل های وبلاگ نویس بشید و اسرار خودتون رو در معرض خطر قرار بدید، زنگ بزنید به شماره 129 که مال قوه قضائیه هست و راهنمایی تون می کنند. ممنون از پگاه بابت اطلاع رسانی این شماره.


آخرین روزهای زمستان

مستند آخرین روزهای زمستان را خیلی دیر کشف کردم! کلا اهل تلویزیون نیستم. ماهواره هم که نداریم و مدام خدا رو شکر می کنم که وقتم رو بابت سریال های مزخرفش هدر نمی دم.

جمعه هفته پیش بود که اتفاقی دیدم شبکه یک داره اون برنامه رو پخش می کنه. از معدود برنامه های گروه دفاع مقدس بود که خیلی دلنشین و زیبا ساخته شده بود. صحنه ها و بازیگران طوری طبیعی بودند که اول فکر کردم فیلم های قدیمی زمان جنگ را نشان می دهند که بعد فهمیدم صحنه ها بازسازی شده اند.

متاسفانه این هفته آخرین قسمت این مستند سریالی پخش شد. ولی اگر بازپخش شود، خیلی دوست دارم با دقت و سروقت ببینم.

برای مایی که زمان جنگ بچه بودیم و تصویر دقیقی از آن روزها نداریم، دیدن این مستند خیلی می تواند مفید باشد. برای من که جذاب بود.

جدول پخش این برنامه: اینجا


ضریح

دوستانی که مطالعه نکردند لطفا تقاضای رمز نکنند! مطلب مهمی نبود!


ادامه نوشته

جانا سخن از زبان ما می گویی

 

۱. سهراب را خودم کشتم

۲. کافه رگبار

 

شاه بیت زندگی 9

ادامه نوشته