بازار

امروز وقتی برای دو قلم داروی خارجی 76 هزارتومن دادم  به کسانی که بیماری های خاص دارند و داروهاشون با دلار میره بالا فکر می کردم. اللهم اشف کل مریض.

امروز سه تا خانوم پاکستانی توی مترو دیدم با لباس های خیلی خوشگل. یکی شون از این روسری های حریر بلند (که عربها بهش میگن العروبه) سرش کرده بود. ازش پرسیدم چطور این روسری رو نگه می داره و سر نمی خوره؟  راستش من چند تا از این روسری ها دارم ولی خیلی مصرف نمیکنم چون خیلی لیز هستند!

بنده خدا اصلا فارسی بلد نبود. چرا من فکر می کردم باید بلد باشه؟ ازم پرسید میتونم انگلیسی بگم؟ البته انگلیسی منم مثل فارسی ایشون بود!!!

اگه این روزا وقت و حوصله دارید یه سری به بازار بزرگ بزنید. شلوغیش جذابه. کلی هم دستفروش بساط کردن که بین جنس هاشون چیزهای خوب با قیمت مناسب هم پیدا می شه.

ماجرای روزی که فهمیدم یک من ماست چقدر کره داره؟

یک من تقریبا برابر می شه با سه کیلو. اگه ماست مورد نظر خیلی چرب باشه (که حتما زمان تولید ضرب المثل همین طور بوده و ماست کم چرب وجود نداشته) مقدار کره هم بیشتره. (چشم بسته غیب گفتم ها!)

مثلا ماست 5 درصد چربی، در هر یک کیلو حدود 50 گرم کره داره. بنابراین یک من ماست، 150 گرم کره داره.

به همین سادگی به همین خوشمزگی!


پی نوشت1: ادامه انشانویسی به دعوت پگاه عزیز!

پی نوشت2: مرتبط با پست قبل.

روز جها.نی زن

امروز روز جها.نی زن است. دیدم بد نیست  مقایسه ای بین روز جها.نی زن در کشورهای مختلف و روز زن در ایران داشته باشیم.

این دو روز خیلی با هم تفاوت دارند. روز 8 ما.رس زنها در کشورهای مختلف راهپیمایی می کنند و با برگزاری مراسم و فعالیت های گوناگون سعی می کنند خواسته های خودشون رو به گوش دیگران برسونن و معمولا این خواسته ها برابری های اجتماعی و رفع تبعیض های جنسیتی است. مثل دسترسی برابر به شغل و تحصیل و...

توی ایران چه اتفاقی می افته؟ اول اینکه روز دختر از روز زن جدا شده که این خودش نکته مهمی داره، اونم بازتولید ارز.ش تا.بوی ب.کارت هست. یعنی روز با.کره ها جداست و روز زن ها جدا!

دوم اینکه مدام از طریق صدا و سیما تکرار می شه که این روز، روز مادر است! یعنی زنی ارزشمند تلقی می شود که حتما مادر شده باشد و در غیر این صورت درجه ارزشی اش افول می کند!

سوم اینکه هیچ حرفی و هیچ فعالیتی درباره اصلاح حق.و.ق زنان دیده نمی شه و همه اینها در نطفه خفه می شوند!

چهارم اینکه روز زن یعنی گذاشتن یک بار مادی دیگر روی دوش مرد خانواده، توقع خرید هدیه ای گران قیمت (اغلب طلا) که بتوان آن را به رخ فک و فامیل کشید و گویا در مباحث خانوادگی و فامیلی، درجه ارج و قرب زن نزد شوهر، با ارزش مادی هدیه سنجیده می شود! (البته این معظل فقط مربوط به روز زن نیست و در مناسبت های دیگر مثل عید نوروز، سالگرد ازدواج، تولد، ولنتاین و... هم با قوت هرچه تمامتر دیده می شود!)

می بینیم که انتخاب یک روز به عنوان روز زن در ایران، نه تنها باعث رشد فرهنگی و اجتماعی و استقلال مالی زنان جامعه نشده، بلکه کاملا کارکرد خلاف هدف پیدا کرده و تبدیل به عامل چشم و هم چشمی و توقع بیشتر مالی از مرد شده است. متاسفانه جامعه ما تا رسیدن به نقطه مطلوب، خیلی خیلی فاصله داره و البته این مسئله خیلی تاسف برانگیزه. هنوز بیشتر زن های ایرانی به دنبال فرصت های شغلی برابر و در ازای اون به دست آوردن حقو.ق بر.ابر نیستند، بلکه دنبال شوهری پولدار می گردند تا بکا.رتشان را با یک عمر زندگی راحت در خانه شوهر معامله کنند.


پی نوشت1: اینجا رو دوست داشتم. هرچند با همه حرف هاش موافق نیستم.

پی نوشت2: برای همه دوستانی که امروز کنکور دکتری دادند آروزی موفقیت دارم.

پی نوشت 3: این متن در مجله وبلاگی بیست و یک.


نتیجه

بارش برف در اسفند ماه بعد از باز شدن شکوفه ها

=

نابود شدن شکوفه ها و بار ندادن درخت ها

=

گرانی شدید میوه در سال آینده

=

اعلام دلالی به عنوان عامل گرانی و برخورد شدید دولت با صنف فروشندگان میوه!

=

واردات بی رویه برای ارزان شدن میوه

=

ضرر کردن کشاورز ایرانی

...

اندر مزایای وبلاگ خوانی

گاهی آدم وبلاگ هایی پیدا می کند که دلش می خواهد درش را طلا بگیرد. البته بعد با یادآوری قیمت طلا منصرف شده و تصمیم می گرد نویسنده را پیدا کرده و دهنش را طلا بگیرد. البته در نهایت یادش می افتد که این هم کار محمود غزنوی بوده که طلاهای هند را غارت کرده و در دهان شاعران مداح می گذاشته....خلاصه آدم اخرش کلا طلا را بی خیال می شود و هی می خواند و هی می خواند و هی کیف می کند...بعدش پیش خودش فکر می کند بیاید با دوستانش این کیف ها را تقسیم کند. چرا که این روزها همه باید شادی هایشان را با هم قسمت کنند...

بگذریم. وبلاگ مذکور اینجاست و من بیشتر پست هایش را دوست داشتم به ویژه این که خیلی جالب بود برام.



اندر احوالات ساده زیستی!

چند وقت پیش پس از گران شدن ناگهانی قیمت مرغ، یکی از ائمه جمعه مردم رو به خوردن اشکنه دعوت کرده بود. لینک خبر.

حالا بعد چند ماه با پیاز کیلویی 2 هزار تومن، گوجه فرنگی کیلویی 1800 تومن و تخم مرغ دونه ای 300 تومن، فکر کنم ایشون باید جایگزینی برای این غذای تجملاتی  پیدا کنند!

پی نوشت: قیمت ها مربوط به بازار روزهای شهرداری است و در مغازه ها قیمت این اقلام خیلی بالاتر است.


نمکی مدرن!


هر روز حداقل 4-5 بار ماشین های مختلفی از کوچه ما رد میشن و با بلندگو اعلام میکنن که خریدار لوازم منزل و آهن ضایعات و...هستند.

من نمی دونم تو محله ای که بیشتر ساکنانش قشر متوسط جامعه هستند، مگه مردم چند بار در روز یخچال و گاز  و فرش عوض می کنن؟ یا چقدر آهن پاره و آلومینیوم ممکنه توی خونه ها پیدا بشه؟