در این شب ها از همه دوستان التماس دعا دارم...
اینجا ایران است...
عاقبت آب پاش: دستگیری به اتهام اقدام علیه امنیت ملی!!!
چند قدم تا مرگ
حالا اتفاقی مشابه برای پسرداییم افتاده. این پسرداییم همسن منه و تازه چندماهه عقد کرده. آبان هم عروسیشه.
پسرداییم با وانتشون جدود سه تن گلابی مرغوب رو می برده به میدون تره بار تحویل بده، بین راه یه راننده اتوبوس (که خوابش یرده بوده) از پشت می زنه به وانت، همه بار که حدود سه میلیون تومن ارزش داشته از بین رفته، ماشین هم کاملا له شده و فقط ازش در طرف راننده باقی مونده. (ای کاش عکسش رو گرفته بودم می ذاشتم ببینید). با همه این خسارات، خدا رو شکر پسرداییم صحیح و سالم از توی ماشین داغون اومده بیرون! فقظ چند کوفتگی مختصر داشته.
هرکس عکس ماشین رو می بینه باور نمی کنه کسی از توش زنده بیرون اومده باشه...باز هم خدا رو شکر...
زندگی در تاریکی!!!
دیگه به یخچال و فریزر نمی شه دست زد. در نتیجه از پخت غذا برای سحری خبری نیست.
نون نمی شه خورد چون نون ها توی فریزره و برای یخ زدایی شون هم مایکروفر نیازه!
اینترنت نمی شه رفت چون مودم وایرلس با برق کار می کنه!
مطالعه نمی شه کرد، چون خونه ما روشنایی گاز نداره و زیر نور شمع هم چشم آدم در میاد.
فیلم و سریال و نود هم که خود به خود تعطیل می شن!
به لباس هایی که روی میز اتو انبار شدن فقط می شه نگاه کرد!
جاروبرقی و نظافت و شست و شو هم می رن روی هوا...
فقط می مونه نشستن توی تاریکی و صلوات فرستادن به روح رفتگان بعضی ها!!! ما اگه نخوایم کوچه و خیابون چراغونی بشه باید چیکار کنیم؟ به خدا چراغی که به خانه رواست به کوچه حرام است!!!
حالا می فهمم قدیما که برق نبوده چرا همه سرشب می خوابیدن!
پی نوشت: درباره پست قبلی باید بگم بعضی از سریال ها در سال های گذشته تا حدی قابل قبول بودند و توانستند مخاطب را جذب کنند. مثل: صاحبدلان- متهم گریخت- اغما-جراحت- میوه ممنوعه- در مسیر زاینده رود و... البته به همین سربال ها هم نقدهای زیادی وارد هست. ولی امسال متاسفانه هیچ سربال قابل قبولی نداریم.
سریال های رمضونی
و اما سریال های امسال. با یه نگاه کلی به سا قریال های ماه رمضونی در سال های اخیر می تونیم این سریال ها رو به چند دسته تقسیم کنیم:
۱. شیطانی: در این دسته سریال ها شیطان در قالب یک انسان ظاهر شده و به از راه در کردن خلق الله می پردازد و دیدن این دست سریال ها باعث بسی عبرت است و چه بسا راه توبه را برای بندگان گنهکار باز کند.
۲. روحی: در این دسته یک روح سرگردان در دنیای آدم ها زندگی می کند. این روح ها معمولا متعلق به انسان هایی هستند که در کما فرو رفته و هنوز نمرده اند. در این سریال ها با طرز پوشش و جابه جایی روح ها آشنا می شویم و صحنه هایی از برزخ و بهشت را می بینیم. در نهایت هم به این نتیجه می رسیم که روح ها مثل ما لباس می پوشند و سوار ماشین می شوند و در کلاس های دانشگاهی علم آموزی می کنند.
۳. قصاصی: از نامش پیداست که قاتل و مقتولی وجود دارد و خانواده قاتل برای قصاص نشدن او تلاش می کنند و احتمالا در پایان سریال قاتل بخشیده می شود و همه مردم درس بزرگواری و بخشش می گیرند.
۴. طنز: باز به دیدن اداهای تکراری مرجانه گلچین می نشینیم و خیلی هم خنده مان نمی گیرد.
۵. عشقی: موضوع تابلوست و در آستانه عید سعید فطر همه چیز مرتب می شود و دو دلداده به هم می رسند. البته گاهی این عشق نابه جاست (مثل عشق پیرمرد به دختر جوان) و اتفاقی که در روز عید می افتد توبه از عشق و بازگشت به سمت زن اول است.
۶. پلیسی: واضح و مبرهن است که بازی موش و گربه دزدها و پلیس ها را سی قسمت کش می دهند و در نزدیکی عید همه چیز به خوشی تمام می شود.
شما اگر ژانر دیگری در این زمینه سراغ دارید بنویسید تا ما هم روشن شویم.
پست موقت
چند روز پیش قرارداد اینترنت پر سرعتمون تموم شد و به نت دسترسی نداشتم. ضمن اینکه مهمونی های مکرر ماه رمضون و خوابیدن و بی حالی های قبل و بعد افطار خیلی وقتم رو می گیره.
فقط خواستم بگم هستم!
آقا یوسف
فیلم در سطح متوسط است. نه خیلی عالی و نه بد. داستان فیلم، روایت پدری است که بعد از بازنشستگی، برای تامین زندگی عروس و نوه اش، به کار نظافت در خانه های مردم روی می آورد. در حالی که دخترش از این موضوع خبر ندارد.
آقا یوسف دو فرزند دارد. یک دختر که با او زندگی می کند و بسیار به او وابسته است، طوری که در یکی از سکانس های فیلم می گوید: "من بدون دخترم غذا از گلوم پائین نمی ره."
وفرزند دیگر او یک پسر است که زن و فرزند را رها کرده و به کانادا رفته.

وابستگی بیش از حد و غیر منطقی آقا یوسف به دخترش رعنا، نکته ای است که گره اصلی داستان را می سازد. برای او جدایی از رعنا حتی قابل تصور نیست. گویی قرار است رعنا تا آخر عمر کنارش بماند!
به همین دلیل وقتی متوجه می شود دختر با مردی آشنا شده و می خواهد با او به کانادا برود، همه دنیایش به هم می ریزد.
دکتر، مردی است که در فیلم، از پیش در مورد شخصیتش قضاوت و سیاه نمایی شده و این فرصت از ببینده گرفته شده است. او اصلا در فیلم دیده نمی شود و از روی پیام های تلفنی مختلفی که روی گوشی پیغام گیرش وجود دارد، می توان به شخصیت او پی برد.
بازی مهدی هاشمی در نقش آقا یوسف، برجسته ترین بازی فیلم است.
پایان فیلم، باز است ادامه دادن داستان، به بیننده واگذار شده است.
در مجموع، من فیلم را با وجود کاستی هایش پسندیدم و از دیدنش پشیمان نیستم، چرا که روایت زندگی آدم های معمولی را دوست دارم.
زنانه نوشت 5
از یه طرف می گن: زن ناقص عقله.
از طرف دیگه می گن: باید از مکر زن ترسید.
من موندم چطور ممکنه موجودی که عقل درست و حسابی نداره انقدر زیرک باشه که مردها ازش بترسن؟
دنیای کوچک یک زن
مهمانی نهار در باغ تمام شده بود و دوستان مامان منتظر بودند شوهرانشان بیایند دنبالشان. قرار شد من با مریم خانم بروم تا جایی که سوار تاکسی شوم و به خانه برگردم.
در مسیر بازگشت اتفاقی که حدس می زدم افتاد. احمدآقا ازم پرسید:سر کار می ری یا نه؟
زنش هم قبلا در مهمانی همین سوال را پرسیده بود.
جای تعجب نداشت چون می دانستم آنها با طرح این پرسش دنبال چه هستند.
گفتم: کار ثابت ندارم. گاهی توی خونه کارهای پژوهشی یا ویرایش می کنم.
مریم خانم اصرار داشت بداند درآمد ماهانه این طور کارها چقدر است. وقتی فهمید انگار یک کله قند توی دلش آب کردند. شیرینی اش به حدی بود که تا صندلی عقب ماشین رسید.
گفتم: البته کار توی یه شرکت پیدا کرده بودم ولی نرفتم چون ساعت کاریش زیاد بود.
مریم خانم گفت: شرکت هم بری از این بیشتر نمی دن. الان تحصیل کرده فوق و دکتری زیاده ولی چیزی که پیدا نمی شه کار. همه به خاطر اینکه کار نیست هی می رن درس می خونن...مخصوصا زن ها...
حرفی نداشتم بزنم. رسیده بودیم به جایی که باید پیاده می شدم. در مسیر رسیدن به تاکسی به خانواده مریم خانم فکر می کردم. هیچ کدام از بچه هایش درس نخواندند. دخترش که یک سال از من بزرگتر بود در هجده سالگی با دوست پسرش ازدواج کرد. من آن سال در تب و تاب کنکور بودم و او...
خانواده پسر یکی از ثروتمندترین خانواده های شهر بودند و همه محل از این ازدواج و فاصله زیاد دو خانواده تعجب می کردند و حرف و حدیث زیاد بود.
پسرهای مریم خانم هم پا جایی گذاشتند که از سطح خانواده خودشان خیلی بالاتر بود و در بازار مشاغل آزاد درآمدی بهتر از خیلی از درس خوانده ها دارند.
حالا مریم خانم از این همه موفقیت احساس آرامش می کند و گاهی با آزار دادن کسانی که بچه های تحصیل کرده دارند می خواهد ضعف بی سوادی بچه هایش را جبران کند. در ان میان مادرم چون دو بچه فوق لیسانس دارد بیشتر از بقیه دوستان هدف آزارهای کلامی این زن بوده.
در همین پیاده روی بودم که به شباهت پول با مدرک تحصیلی پی بردم. همه می گویند هر دوی این ها به درد نمی خورند ولی باز همه دنبال به دست آوردنشان هستند!!!
و باز فکر کردم: آیا من برای کسب درآمد رفتم دانشگاه؟ آیا من برابر همون زنی هستم که این سال ها را به خانه داری گذرانده؟ این همه تجربه های خوب که به دست آوردم ارزشی ندارد؟ از دید مریم خانم مسلما ارزشی نداشت و چیزی جز وقت تلف کردن نبود...
پی نوشت: اسامی مستعار هستند.
یک کتاب خوب
نویسنده کتاب، (فیروزه جزایری دوما) زنی است که در کودکی (پیش از انقلاب) همراه خانواده اش، به آمریکا مهاجرت کرده و در این کتاب با زبانی طنز به توصیف تفاوت های فرهنگی دو ملت می پردازد. به نظرم مهم ترین نکته کتاب، صمیمیتی است که خواننده را با خود همراه می کند. از تکلف و زبان دشوار خبری نیست و خودسانسوری و خودبزرگ بینی دیده نمی شود.
جاذبه کتاب برای من آنقدر زیاد بود که کمتر از یک روز تمامش کردم. به همه دوستان توصیه می کنم لذت مطالعه این کتاب را از دست ندهند.