دردنامهء اثاث کشی

ای کسانی که مستاجرید! شما را به سازش و مدارا با صاحب خانه دعوت میکنم، چرا که دوبار اثاث کشی در دو سال متوالی این خسارات را بنده حقیر وارد نموده است:

۱.شکستن ۹ تکه چینی و ناقص شدن سرویس

۲. شکستن سینی مایکروویو (۳۸ هزارتومن خریدم دوباره! تازه سایز کوچکترش رو گرفتم. سایز اصلیش ۶۰ تومن بود!)

۳. گم شدن سه عدد شیشه طبقاتی بوفه (احتمالا حضرات کارگرها شکستن صداشو در نیاوردن.)

۴. گم شدن کفش کوهنوردی عزیزم. ( ۵ سال پیش ۱۵۰ هزارتومن خریده بودم . البته هرچی فکر می کنم یادم نمیاد روزهای نزدیک به اثاث کشی دیده باشمش. شاید قبلش گم شده. نمی دونم)

۵. گم شدن تحقیقی که خیلی روش زحمت کشیده بودم.

۶. صرف ۶ ماه وقت برای جا به جایی (هر اثاث کشی سه ماه! چیه خوب؟ دست تنهام)

۷. داغون شدن وسایل چوبی (یه عالمه لک برداشتن)

۸. فروش و بخشش مقدار زیادی خرت و پرت به دلیل کمبود جا و نداشتن انباری.

۹. خرد شدن اعصاب در هر اسباب کشی به مقدار خیلی خیلی زیاد (مسلمان نشنود کافر نبیند)

۱۰. گم شدن یک هارد سفید با کلی اطلاعات.

۱۱. توصیه می کنم عطای خونه نوساز رو به لقاش ببخشید! چون احتمالا مجبور میشید خودتون میل پرده نصب کنید و دنبال وصل شدن تلفن بدوید و کلی خاک جارو کنید و از کاشی ها گچ بکنید و...خلاصه کلی زحمت باید بکشید تا عیب و ایرادهای خونه رو رفع کنید و مستاجر بعدی بیاد حالش رو ببره!!! اصلا نمی فهمم چرا خونه نوساز این قدر گرونه؟ با این همه دردسر...

خلاصه هرچی صابخونه گفت بگید چشم و مطمئن باشید جابه جایی و پیدا کردن خونه جدید براتون گرونتر از زیاد کردن مبلغ اجاره درمیاد! البته هردوباری که من اثاث کشی کردم، به دلایل دیگه ای غیر از گرون شدن خونه بوده...

 

عقاید اساطیری

اسم بنابر معتقدات اساطیری و جادوئی کهن، معرف کامل مسمی است و اگر کسی اسم کسی را بداند، مثل این است که همه زوایا و خفایای او را کاملا می شناسد و از این رو بود که قهرمانان اساطیری جنگ های حماسی، نام خود را برای حریف افشا نمی کردند، چنان که رستم اسم خود را به سهراب نگفت و این چاره اندیشی او مسبب فاجعهء تراژدی شد.

داستان یک روح، دکتر سیروس شمیسا، ص ۷۱

 

پی نوشت: حالا فهمیدید چرا قدیمی ها اسم زنشون رو صدا نمی کردند و به جاش از واژه های مختلف استفاده می کردند؟

 

مکانیک

بابام مکانیکی داشت. یادمه ابتدایی رو که می خوندم گفت : می خوام دکتر بشی.

راهنمایی رو که تمام کردم، گفت: پسرم مهندس می شه.

 حالا که سال آخر دبیرستانم دیگه نمی ذاره درس بخونم. می گه: بیا وردست خودم شاگردی کن. نون تو همینه.

وحید شاکر

 

عیب و هنر

معمولا هر وقت می خوایم از عرب ها صحبت کنیم، مخصوصا عرب های صدر اسلام و جاهلیت، یه فضای خیلی تیره و تار میاد جلوی چشممون. فضایی که توش هیچ قانونی وجود نداره، زنها خوار و خفیف هستند و دخترها زنده به گور میشن، مردها هرقدر دلشون میخواد زن میگیرن، فحشا و فساد خیلی زیاده و...

اگه یه کم دقت کنیم می بینیم این فقط دیدن نیمه خالی لیوانه. مسلما عرب ها حتی در اون زمان برای خودشون ارزش هایی داشتند. مثلا به قولشون پایبند بودن، اعراب بیابان نشین آتش روشن می کردند که اگه کسی توی بیابون بود بیاد و ازش پذیرایی کنند، در همون دوران یکی مثل حاتم طائی زندگی می کرده که هنوز بعد قرن ها اسمش فراموش نشده، و در همون زمان زنی مثل خدیجه زندگی می کرده، که به شغل تجارت مشغول بوده. همین نشون می ده که زنها در اون زمان میتونستند فعالیت مالی داشته باشند، و از اون مهم تر اینکه مردها از کار کردن برای این گروه زنها شرم نداشتند.

راستی چند درصد عرب ها دخترهاشونو زنده به گور میکردن؟ اگه این رسم خیلی فراگیر بوده که نسلشون منقرض می شده! از طرفی چند زن گرفتن هم فقط مخصوص پولدارها بوده، چون مهریه رو همون زمان می پرداختند، ضمنا به دلیل مرگ و میرهای بعد از زایمان، تعداد زنها کم بوده و مسلما بیشتر مردها نمیتونستن چند زن بگیرن.

نکته مهم تر اینکه آیا مردم ایران در اون زمان زندگی بهتری از عرب ها داشتند؟آ آیا چند همسری رواج نداشته؟ اختلاف عمیق طبقاتی در دوره ساسانی و ماجرای کفاش و انوشیروان که یادمون نرفته...

چند روزه دارم کتاب پیامبر اثر زین العابیدن رهنما رو میخونم. این فکر ها نتیجه اون فضاست.

 

اضافه شد: این سوال هم قابل بررسیه که آیا همین امروز کیفیت زندگی عرب ها و ایرانی ها چقدر تفاوت داره؟ و علت اینکه خیلی از ایرانی ها خودشون رو برتر از عرب ها میدونن چیه؟

 

پرسش

نظرتون راجع به این مسئله چیه؟

کامنت های توهین آمیز تایید نخواهد شد.

 

پی نوشت: دوتا تحقیق سبک شناسی داشتم که خیلی روشون زحمت کشیده بودم. می خواستم تبدیلشون کنم به مقاله. هرچی می گردم نیست. فکر کنم توی اثاث کشی گم شده.

 

اسامی مغضوب

مظلوم ترین شهدای کربلا، اونهایی هستند که به دلیل اسمشون، کسی اسمی ازشون نمی بره.

اینجا رو ببینید متوجه می شید:

فهرست شهدای کربلا

قسمت بنی هاشم رو ببینید.

غنایم

حسین کشته شد 

به عده ای رسید قول ملک ِ ری

به عده ای رسید خاتم ِ حسین 

به عده ای رسید گوشوار ِ اهل بیت 

و سهم من 

              دو پرس قیمه اضافه بود


" احسان پرسا "  

نژاد پرستی به سبک ایرانی

به نظرم نژاد پرستی ایرانی ها به سه بخش تقسیم می شه:

۱. نژاد پرستی ملیتی:

یعنی افغانی ها و پاکستانی ها و عراقی ها رو آدم حساب نمی کنیم. در عوض اروپایی ها و ملل متمدن رو میذاریم روی سرمون!

در رابطه با عرب ها هم دو نوع رفتار متفاوت داریم. یا اونا رو سوسمار خور و بی تمدن می دونیم، یا به بهانه رسیدن نسبشون به پیامبر تکریم شون می کنیم! (حالا این هم نکته ای است که نسب خیلی از سادات به پیامبر نمی رسه و زمان صفویه درست کردن شجره نامه قلابی مد می شه و...نکته بعدی اینکه حتی اگه واقعا هم از نسل پیامبر باشن دیگه از پسر نوح که نزدیکتر نیستن به پیامبر خدا!!!)

۲. نژاد پرستی شهری و استانی:

اینم که مثل روز روشنه! یه عده آدم بی کار و بی پول از شهرستان ها اومدن تهران، و بعد سی چهل سال که به نون و نوایی رسیدن، ساکنان همه شهرهای ایران رو به باد تمسخر می گیرن.

شخصا برای شهرستانی ها خیلی بیشتر احترام قائلم. چون کسی که می مونه تو شهر  و محل خودش آدم ریشه داریه! ضمن اینکه خودبرتر بینی تهرانی ها واقعا حالم رو بهم می زنه.

 

۳. نژاد پرستی خانوادگی:

اینو چند ساله کشف کردم. بعضی از خانواده ها، خودبرتر بینی عجیبی نسبت به بقیه مردم دارن. بنابراین ازدواج فامیلی رو خوب و مثبت تلقی می کنند و عروس و دامادی که فامیلشون باشه رو به بقیه عروس و دامادها ترجیح می دن!

بعضی ها هم برعکس. عروس و داماد غریبه رو تحویل می گیرن و با فامیل بی نوایی که باهاشون وصلت کرده مثل یه زیردست رفتار می کنند!

 

 

 

 

سوال پیچ

نمی شناختمش. توی جمع، غریبه بود. بعدا فهمیدم دوست صاحبخونه س.

کنارم که نشست، مثل خیلی از زن های دیگه شروع کرد به سوال پیچ کردنم:

چرا ازدواج نکردی؟

بعد سوالش این جوری عوض شد:

چرا بچه دار نشدی؟

نمی دونستم چی بگم. عصبی شده بودم. دلم میخواست بهش می گفتم ازدواج نکردم چون آرمان گرا بودم. دوست داشتم بذارمش سرکار. تا شاید یاد بگیره این سوال رو از یک دختر دیگه نپرسه...بعد فکر کردم این سوال برای دختری که سی رو رد کرده واقعا غیر از توهین چی می تونه باشه؟ 

دلم می خواست بگم بچه دار نشدم چون به دنیا نیومدم که آرزوی تو رو برآورده کنم. با اینکه سنش زیاد بود ولی بچه نداشت. چون شوهرش حاضر نشده بود درمان های ساده ناباروری رو انجام بده...

هیچی نگفتم. تا آخر مهمونی همه ش داشت نصیحتم می کرد...

  این بار اگه ببینمش طوری باهاش برخورد می کنم که دیگه اجازه تجسس تو کار دیگران رو به خودش نده...این برخورد یه معلم تحصیلکرده بود با من... ای کاش توی دانشگاه ها احترام گذاشتن به انتخاب دیگران رو هم یاد می دادند...

 

حراج کتاب

بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است!

لیست کتابهای فروشی م رو گذاشتم ادامه مطلب. همه کتابها با تخفیف ۲۰ تا ۴۰ درصدی از قیمت روز به فروش می رسند.

فقط دوستان ساکن غرب تهران پیام بذارن لطفا. ضمنا من اطلاعی از قیمت ندارم. هرکتابی رو که خواستید قیمتش رو از سایت آدینه بوک یا بقیه سایت ها دربیارید و به من اطلاع بدید. سپاسگزارم.

ادامه نوشته

گوشی بنده درحال احتضاره و به شماره های دوستان دسترسی ندارم. خواهش میکنم دوستان شماره شونو برام بذارن. نظرات تاییدی است.

سپاس

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

کوه را به نام سنگ

دل شکفته مرا به نام عشق

عشق را به نام درد

مرا...به نام کوچکم صدا بزن...

 

 

عمران صلاحی

 

 

پی نوشت: هستم ولی دستم به کیبورد نمی رود.