نمی دانم چرا فکر می کردم داستان این فیلم، با فیلم هایی که قبلا در مورد خیانت دیده ام متفاوت است. فکر می کردم این بار زن قصه است که خیانت می کند و سراغ دوستی با مردی جوان می رود، حتی از تصور اینکه چنین فیلمی مجوز گرفته شگفت زده شده بودم!
البته بعد به اشتباه خودم پی بردم. زن این داستان هم مثل همیشه، برای اینکه بتواند با مردی به کنسرت برود، باید حتما جدا شده باشد. زن این داستان در غیاب شوهرش، وقتی پسر جوان برای کاری به در خانه اش می آید، از ترس همسایه ها و آبرو، جرات نمی کند پسر را برای تلفن زدن به داخل خانه ببرد و از او می خواهد در سرمای حیاط بایستد تا او برایش تلفن را بیاورد. زن این داستان فقط می خواهد تنهایی اش را پر کند، نه چیز دیگر...
اما واقعیت امروز جامعه ما چیز دیگری می گوید...واقعیت می گوید آمار دوستی و رابطه زنان متاهل با مردان مجرد خیلی بالا رفته. واقعیت می گوید الان دیگر خیانت، کاری مردانه نیست و به زن ها هم سرایت کرده. واقعیت می گوید ماجرا تلخ تر از آنی است که فکرش را می کنیم...
نکته دیگر فیلم توقعی است که زن از دوستش دارد. زن حق خود می داند که از خیانت شوهر با خبر شود، در حالی که مریم (دوستش) که از این رابطه باخبر بوده، چیزی نمی گوید و استدلال می کند که اگر خودش در شرایط مشابهی قرار داشت ترجیح می داد چیزی نفهمد...گره اخلاقی فیلم در این قسمت گشوده نمی شود.
دیالوگ های پایان فیلم به درستی روشن نمی کند که آیا زن همسرش را بخشیده یا نه. از این بخش فیلم می توان هر برداشتی را ارائه کرد.
فیلم بسیار خوش ساخت است و نکته های ریز فراوان دارد که نشان می دهد کارگردان در نخستین فیلمش خوب ظاهر شده و به جزئیات خیلی دقت کرده است. من از آن قسمتی که کارگر تعمیر رادیاتورها بدون کفش در خانه می چرخید خیلی خوشم آمد.