توصیه

ای کسانی که درباره زمان انقلاب و جنگ، فیلم و سریال می سازید! یک فکری  هم به حال سبیل های بریاد رفته، ابروهای باریک و دماغ های عملی بکنید لطفا!

 

پی نوشت: ترنج عزیزم من کامنت های تو رو می بینم. هر سه تا شونو تایید کردم. فکر کنم مرورگر خودت اشکال داره که صفحه رو به روز نمی کنه.

برف روی کاج ها

نمی دانم چرا فکر می کردم داستان این فیلم، با فیلم هایی که قبلا در مورد خیانت دیده ام متفاوت است. فکر می کردم این بار زن قصه است که خیانت می کند و سراغ دوستی با مردی جوان می رود، حتی از تصور اینکه چنین فیلمی مجوز گرفته شگفت زده شده بودم!

البته بعد به اشتباه خودم پی بردم. زن این داستان هم مثل همیشه، برای اینکه بتواند با مردی به کنسرت برود، باید حتما جدا شده باشد. زن این داستان در غیاب شوهرش، وقتی پسر جوان برای کاری به در خانه اش می آید، از ترس همسایه ها و آبرو، جرات نمی کند پسر را برای تلفن زدن به داخل خانه ببرد و از او می خواهد در سرمای حیاط بایستد تا او برایش تلفن را بیاورد. زن این داستان فقط می خواهد تنهایی اش را پر کند، نه چیز دیگر...

اما واقعیت امروز جامعه ما چیز دیگری می گوید...واقعیت می گوید آمار دوستی و رابطه زنان متاهل با مردان مجرد خیلی بالا رفته. واقعیت می گوید الان دیگر خیانت، کاری مردانه نیست و به زن ها هم سرایت کرده. واقعیت می گوید ماجرا تلخ تر از آنی است که فکرش را می کنیم...

نکته دیگر فیلم توقعی است که زن از دوستش دارد. زن حق خود می داند که از خیانت شوهر با خبر شود، در حالی که مریم (دوستش) که از این رابطه باخبر بوده، چیزی نمی گوید و استدلال می کند که اگر خودش در شرایط مشابهی قرار داشت ترجیح می داد چیزی نفهمد...گره اخلاقی فیلم در این قسمت گشوده نمی شود.

دیالوگ های پایان فیلم به درستی روشن نمی کند که آیا زن همسرش را بخشیده یا نه. از این بخش فیلم می توان هر برداشتی را ارائه کرد.

فیلم بسیار خوش ساخت است و نکته های ریز فراوان دارد که نشان می دهد کارگردان در نخستین فیلمش خوب ظاهر شده و به جزئیات خیلی دقت کرده است. من از آن قسمتی که کارگر تعمیر رادیاتورها بدون کفش در خانه می چرخید خیلی خوشم آمد.

 

ماه عسل تلخ

برنامه امشب ماه عسل درباره زیبایی بود. اول یه خانوم که  در جراحی های مکرر زیبایی شکست خورده بود و آمده بود که آیینه عبرت ملتی بشود که در عمل زیبایی رکورد زده اند.

بعد هم یک خواهر و برادر که بیماری ناشناخته ای، چهره آنها را زشت کرده بود.

اما نکته درآور کجا بود؟

آنجا که همسر آن مرد روی سن آمد. و همه ما فهمیدیم این مرد، با این عیب ظاهری که دارد، توانسته با یک زن سالم و معمولی ازدواج کند.

اما خواهر؟

بدیهی است که هیچ مردی او را نخواسته بود. بدیهی است که شعار های دهن پر کن مرد در مورد اهمیت زیبایی درون، و بی اهمیت بودن ظاهر انسان ها، فقط در مورد خودش صادق بود و خواهر بیچاره هیچ شانسی برای ازدواج نداشت.

راستی چرا همسر آن مرد را نشان دادند؟ مگر خودمان کم از این ازدواج ها دیدیم؟ زن سالم با جانباز قطع نخاعی که فقط یک پرستار می خواهد و  حتی قادر به روابط معمول زناشویی هم نیست، مردی که پایش را در تصادف از دست داده و زنش حتی از این ازدواج انگیزه دینی و اخروی هم ندارد، مردی که به خاطر بیماری، همه موهای صورتش را از دست داده و با دوا و درمان هم موهایش برنگشته و...

نمی دانم این برنامه چرا این قدر دلم را به درد آورد و جگرم برای آن خواهر کباب شد. باز یادم افتاد که اینجا بیمار بودن زن جرم است. مطلقه بودنش جرم است. نازا بودنش جرم است. ازدواج نکردنش تا سن خاصی جرم است. زشت بودنش جرم است و...

 

 

روز بدون نایلکس

بیست و یکم تیرماه روز بدون نایلکس بود. همه مون می دونیم این نایلکس ها چقدر برای طبیعت و  سلامتی انسان مضر هستندُ ولی بازم ازشون استفاده می کنیم. چون چاره ای نداریم! یعنی استفاده از پلاستیک انقدر در زندگی امروز نفوذ کرده که کنار گذاشتنش کار ساده ای نیست. ولی شاید با چند راهکار ساده بتونیم مصرفش رو محدود تر کنیم.

ساده ترین راه استفاده مجدد از کیسه ها به عنوان کیسه زباله س. راه دیگه استفاده از کیسه های زیپ کیپ هست که قابلیت چند بار استفاده رو دارند. راه دیگه اینه که تا جایی که می تونیم وسایل کوچک رو در کیفمون حمل کنیم و از فروشنده کیسه نگیریم.

البته بهترین راه اینه که کیسه های تجزیه پذیر که از مواد طبیعی )مثل ذرت( ساخته می شن جایگزین نایلکس بشن. شنیدم کشورهای حوزه خلیج فارس و خیلی کشورهای دیگه مصرف نایلکس رو به خاطر اینکه قابل بازیافت نیست ممنوع کردند...

راه دیگه ای به ذهن شما می رسه؟

 پی نوشت۱: من مقداری مجله بایا و شوکران دارم، به علاوه چند تا سالنامه . اگه کسی لازم داره بیاد ببره.

پی نوشت ۲: کسی از دوستان نمایشگاه قرآن میره؟ چند تا قرآن دارم که می خوام بدم برای مناطق محروم ولی خودم نمایشگاه نمی رم.

 

موضوع انشا: چگونه عاقل باشیم؟

با نام و یاد خدا انشای خود را آغاز می کنم.

از آنجا که استاد سخن، سعدی شیرازی، هفتصد سال پیش، این پرسش را پاسخ داده، بنده دلیلی نمی بینم روی حرف ایشان حرف زده و بیهوده کیبورد فرسایی کنم.

سعدی علیه الرحمه می فرماید:

دو چیز طیره عقل است: دم فرو بستن

به وقت صحبت و صحبت به وقت خاموشی

همه ما اگر به این دو نکته توجه کنیم عاقل و خردمند می شویم.

این بود انشای من.

شاه بیت زندگی

 

شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی

هر شکستی که به هرکس برسد از خویش است

صائب

 

پی نوشت: مطمئنم یکی از عذاب های جهنم، ارائه اینترنت دایل آپ به کسانی یه که کلی کار و زندگی با اینترنت دارند!

 

نشت نشا

می بینی چیزهایی را آموخته ای که در هیچ جای این مملکت کاربرد ندارد .4سال یا 6 سال یا 8 سال زندگی دانشجویی فقط تو را از زنده گی واقعی دور کرده است.همین. تازه نه فقط به اندازه ی همین مدتی که وقت صرف کرده ای که پاره ای اوقات به قاعده ی یک عمر از زنده گی پرت می افتی!چرا؟برای اینکه دانش گاه دست گاه فکری تو را قرم قات کرده است...دانش گاه ما از زنده گی مردم کشورش فاصله گرفته است.چیزهایی یادت داده که در هیچ کجای این ملک به کارت نمی آید.و اتفاق را در ممالکی که از ایشان علم را ترجمه کرده ایم، بیشتر به کار می آید...


نشت نشا، رضا امیرخانی، صفحه 26


پی نوشت: مدت ها بود که از خواندن کتابی این قدر لذت نبرده بودم...جانا سخن از زبان ما می گویی. دست مریزاد.