عیادت دلنشین
مهمونی داریم تا مهمونی. بعضی وقتا آدم میره مهمونی چون یه جورایی مجبوره. یعنی مونده تو رودرواسی. بعضی وقتا هم می ره مهمونی چون تهدیدش کردن! تو این جور مهمونی ها آدم مجبوره مثل عصا قورت داده ها بشینه و جیک هم نزنه. مدام مراقب رفتار و گفتارش باشه که مبادا آدمای بدجنس و فضول و جنجالگر از تو حرفاش یه نکته ای پیدا کنن برای درست کردن شر. خودسانسوری از مهم ترین ویژگی های این طور مهمونی هاست و البته بازار طعنه ها و کنایه ها هم داغه. به ویژه بین خانوما.
بعضی وقتا هم آدم می ره مهمونی تا دوستان خوب و یکدل رو ببینه و از گفتگو با اونا لذت ببره. از حالشون باخبر بشه و دیداری تازه کنه. این جور وقتاست که روح آدم تو این طور مهمونی ها تازه می شه.
عیادت آقای تمدن (که از حالت عیادت دراومده بود و شده بود مهمونی!) از این نوع بود. از حضور دوستان بهره بردیم و دلمان باز شد. امیدوارم آقای تمدن هرچه زودتر لباس عافیت بپوشند و ما دفعه بعدی به بهانه دیگری به دیدارشان برویم.
از الی عزیز هم باز تشکر می کنم که زحمت خرید گل و شیرینی رو عهده دار شدند.