دوستی خاله خرسه!
زن ها با صدای مداح گریه می کنند و آرام سینه می زنند. صدای سینه زنی مردها هم از باند نصب شده در مجلس، به گوش می رسد.
یک لحظه به شعری که مداح می خواند فکر می کنم:
از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین
دست و پا می زد حسین! دست و پا می زد حسین!
مدام مصراع دوم را تکرار می کند. انگار ترجیع شعر است و من دارم به وهنی که در این مصراع هست فکر می کنم. این همه شعر! چرا این شعر رو انتخاب کرده که چنین تصویری رو در ذهن مخاطب ایجاد می کنه؟ نمی شد شعری بخونه که شجاعت امام رو نشون بده؟
ولی انگار هیچ کس به این فکرها نیست. همه دارند گریه شان را می کنند...
یاد مداح دیگری می افتم که ترجیع شعرش این بود:
بیچاره زینب! بیچاره زینب!
دلم می خواست بهش بگم بیچاره تویی که عظمت زینب رو درک نکردی... زینب که در کربلا جز زیبایی چیزی ندید...
پی نوشت: اینجا رو ببینید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:1 توسط
|