سال ها جرات نمی کردم بوف کور را بخوانم. دلیلش حرف هایی بود که در موردش شنیده بودم. بیشتر کسانی که کتاب را خوانده بودن می گفتند دنیای سیاه تصویر شده در کتاب، باعث افسردگی خواننده می شود.

بالاخره بعد از سال ها، بوف کور را از دوستم امانت گرفتم. کتاب به خط هدایت و چاپ بمبئی بود، بدون حذف و سانسور. گویا اولین بار هدایت در زمان اقامتش در هند، کتاب را روی کاغذ استنسیل نوشته و ۵۰ نسخه کپی کرده و برای دوستانش و نویسندگان مطرح آن زمان، فرستاده است.(کتابی که من خواندم، از روی نسخه اهدایی به مینوی کپی شده بود)

لذتی که از مطالعه این کتاب بردم وصف شدنی نیست. بی نهایت جالب بود و مرا یاد آثار ابوتراب خسروی می انداخت. توجه به فرهنگ هند، وجود شخصیت رقاصه، فضای انتزاعی داستان که از نظر زمانی به اوایل قرن حاضر مربوط است، جریان یافتن هر دو داستان در دو زمان متفاوت و یکسانی شخصیت ها وجه شبه بوف کور و اسفار کاتبان است.

البته تفاوت های عمده ای بین این دو هست. اسفار، زبان متنوعی دارد و بخش های مختلف کتاب، با نثرهای گوناگون نگاشته شده. در حالی که زبان بوف کور یکدست است. شخصیت های فرعی در اسفار بسیارند و در بوف کور کم و تفاوت های دیگر.

اگر بخواهم این دو نویسنده را به دو شاعر تشبیه کنم، هدایت مانند مولوی است و خسروی مثل حافظ. اثر هدایت از دورن روحش جوشیده و نوشته شده. در حالی که اثر خسروی با مطالعه و تحقیق و دقت فراوان و صرف وقت زیاد نوشته شده. به همین دلیل بوف کور قابلیت نقد روان شناسانه دارد و اسفار نه.

البته باید اعتراف کنم از دنیای سیاه و تیره هدایت خوشم نمی آید و از دید من زندگی آن قدرها هم سیاه نیست. ولی با توجه به زمان نگاشته شدن بوف کور، واقعا اثری خلاقانه و بی نظیر است و حتی از دید برخی منتقدان نخستین رمان مدرن فارسی است. اینجاست که تفاوت او با نویسندگان هم دوره اش (مثل جمالزاده و...) روشن می شود. جالب این که امثال سرشار می خواهند چهره او را تخریب کنند!

وقتی کتاب را تمام کردم، تا چند دقیقه مدام در خانه راه می رفتم و می گفتم:

عجب کتابی بود!

 

پی نوشت: برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کتاب، اینجا رو ببینید.