نسل جزغاله!!!
بچگی هامون توی جنگ و آژیر خطر و بمبارون و کمبود مایحتاج ضروری زندگی گذشت.
دوران مدرسه مون تو کلاس های شلوغ و پر سروصدا و مدارس بدون امکانات بودیم.
دیپلم گرفتیم و دچار تب کنکور شدیم. رفتیم تو یه دانشگاه معتبر مدرک کارشناسی گرفتیم به امید معلم شدن. خبری نشد. درحالی که نسل قبل از ما با دیپلم، معلم رسمی شده بودند.
گفتیم بریم ارشد بخونیم بلکه فرجی شد. باز بیکار موندیم درحالی که نسل قبل از ما با ارشد استاد دانشگاه شده بودند.
خواستیم دکتری بگیریم، کنکور دکتری سراسری شد و مدرکش بی ارزش!
خواستیم ازدواج کنیم، جوونا معتاد و بیکار شدن! و هزینه های ازدواج و جهیزیه سرسام آور شد!
خواستیم خونه دار بشیم، قیمت مسکن نجومی شد. درحالی که پدر و مادرهامون با حقوق کارمندی خونه دار شده بودند. ناچار شدیم تو خونه های ۵۰-۶۰ متری زندگی کنیم.
خواستیم برای فرار از این فشارها، بریم سراغ دود و دم، تریاک جای خودشو به کراک داد و از هستی ساقطمون کرد.
خواستیم از حمل و نقل عمومی استفاده کنیم، از فشار جمعیت تو اتوبوس و مترو له و لورده شدیم!
خواستیم نفس بکشیم، ریه هامون پر از سرب و دود شد!
فکر کنم موقع مردنمون هم سر عزرائیل انقدر شلوغ باشه که باید بریم تو نوبت!
آخه ما چقدر باید تاوان بی فکری نسل قبلمون رو پس بدیم؟ همه ش می گفتن: هرآن کس که دندان دهد نان دهد! درسته، هیچ کدوم از گشنگی نمردیم. ولی زندگی که همه ش نون نیست، درسته؟
پی نوشت: شبکه ۲ هر روز برنامه مجید قناد رو نشون می ده. وسطای برنامه، فیلم های مربوط به سالهای قبل رو نشون می دن و از بچه های دیروز می خوان بیان برنامه و خودشون رو معرفی کنن.
با دیدن فیلم های قدیمی برنامه دلم گرفت. دو ردیف دختر بچه دبستانی نشسته بودند با مانتوهای تیره و روسریهای بزرگی که احتمالا مال مادرشان بوده و تا کمر بچه ها می رسید. یک ثانیه بعد، برنامه زنده شد و دختربچه های نسل بعد رو دیدم که شادترین لباس ها را بر تن و زیباترین روسری ها را به سر داشتند...