یادم میاد بچه که بودم با ارزش ترین و نفیس ترین کالای هر خانه، فرش بود. مردم از فرش هم به عوان یک اثر هنری استفاده می بردند هم یک کالای سرمایه ای که در صورت نیاز مبرم به پول، فروخته می شد و نیاز مالی خانواده را برطرف می کرد.

خیلی از این فرش ها گران قیمت و ظریف باف نبودند، ولی به هرحال از فرش ماشینی زیبا تر و سالم تر و طبیعی تر بودند.

اما امروزه دید مردم نسبت به فرش و صنایع دستی عوض شده. مردم برای هرچیزی به راحتی پول می دهند ولی وقتی حرف از فرش و صنایع دستی می شه می گن: گرونه! (در کامنت های پست پیشین هم بعضی از دوستان همین مساله را مطرح کرده بودند)

 بارها در جهاز دیدنی عروس ها شاهد این مساله بودم. مثلا عروسی هزینه های میلیونی برای پرده گذاشته بود، گران ترین و بزرگترین سایز یخچال ساید را خریده بود، ولی فرشش ماشینی بود! در صورتی که به راحتی می شد با جایگزین کردن پرده ای شیک ولی مناسب قیمت و یخچال ساید سایز متوسط، فرش دستباف خرید.

یا آشپزخانه عروس دیگری از ازدحام وسایل برقی بی مصرف و غیر ضروری در حال انفجار بود، هزینه زیادی برای ظرف و ظروف و سرویس چینی خارجی گذاشته بود، ولی فرش ماشینی خریده بود! خودش بعدها به من گفت کلی از وسایل را چند روز بعد از عروسی به خانه مادرش برده و در زیرزمین آنها گذاشته چون غیر از تنگ کردن فضا، به درد دیگری نمی خوردند!

از این دست مثال ها خیلی فراوان اند. مثلا رومیزی های پولک دوزی شده هندی، تقریبا هم قیمت ترمه و پته اند. (از نوع معمولی اش) ولی گرایش مردم به آن ها بیشتر است. چون هم در دسترس اند و هم خارجی! یا ظروف مینا یا قلمزنی اصفهان، تقریبا هم قیمت کریستال های ساخت چک هستند. ولی مردم کریستال را با همه گرانی اش می خرند چون جز سنت های مربوط به جهیزیه شده. از طرفی کریستال را به راحتی در هر مغازه می توان پیدا کرد ولی صنایع دستی دیریاب است و باید برای پیدا کردنش وقت بیشتری صرف کرد.

حکایت صنایع دستی، همان حکایت آثار هنری و کتاب است. مردم برای همه چیز پول دارند، برای رنگ موی آنچنانی، عمل های زیبایی و لوازم آرایش، تعویض مرتب گوشی موبایل، خرید از پاساژهای گران قیمت و کیف و کفش و لباس های بی مصرفی که در کمد انبار می شوند و ... ولی سی دی فیلم ها و آهنگ ها را بدون توجه به زحمت هنرمند، به راحتی دانلود می کنند یا کپی های غیرمجاز را می خرند! موقع خریدن یک کتاب ۳-۴ هزارتومنی هم می گویند: چقدر گرونه!

مساله این است که اهمیت فرش دستباف، در فرهنگ ما به آرامی کمرنگ می شود و در سبد خرید خانواده های ایرانی جز آخرین خریدهاست. در عوض، پولش به جیب مونتاژکاران لوازم خانگی (تحت لیسانس فلان مارک!) در چین می رود.