قانون همیشگی
امروز رفته بودم بازارروز خرید کنم. معمولا وقت هایی که تنها باشم پیاده می رم و با اتوبوس برمی گردم. چون هم دست فرمون درست درمون ندارم که با ماشین برم و هم از این فرصت برای پیاده روی استفاده می کنم.
خط اتوبوس ایستگاه آخرش بازار روزه و همیشه اونجا مشکل داریم. چون اتوبوس های خط خیلی کمه، تعداد مسافر هم انگشت شماره و معمولا باید نیم ساعتی بایستیم تا بیاد. بعد از تشریف فرمایی هم اتوبوس ها می رن در بلوار مجاور توقف می کنند. تصور کنید مسافرها در ایستگاه از سرما در حال یخ بستن هستند و اتوبوس از جلوی چشم همه رد می شه و نیم ساعت در محل مقرر توقف می کنه!
همین مساله باعث عصبانیت مسافرها می شه. امروز دیگه طاقتمون طاق شد و به راننده اعتراض کردیم. گفتیم: آقا لااقل اتوبوس رو تو ایستگاه نگه دار که ما بشینیم توش! مردیم از سرما!
یارو گفت: کسی که مالک این خونه س (خونه کنار ایستگاه) شکایت کرده و نمی تونیم اینجا نگه داریم.
بله...خونه از این دوبلکس های ویلایی و متعلق به مرفهین بی درده. خوب مسلمه که مسافرهای اتوبوس (که بیشترشون ماشین ندارن) باید تو سرما یخ بزنن چون حضرت آقا دوست نداره اتوبوس دم خونه ش وایسه! مثل اینکه این قانون همیشگی دنیاست! بی پول ها فدای پولدارها!