تنظیم خانواده و شخصیت!
همه مون می دونیم رژیم پهلوی اولین تلاش ها رو برای کاهش رشد جمعیت انجام داده بود و شعار "دو تا بچه کافیه" در اصل مال اون دوره است. بعد از انقلاب از اونجا که همه کارهای رژیم منحوس قبلی بد شمرده می شد، سیاست افزایش رشد جمعیت جایگزین سیاست قبلی شد و ملت همیشه در صحنه در این امر از همدیگر پیشی گرفتند! در اون سال ها خانواده های 5-6 بچه ای در شهرها و 7-8 بچه ای در روستاها به وفور به چشم می خورد. ضمن این که وضعیت بهداشت مادر و کودک نسبت به سال های قبل بهتر شده بود. در نتیجه آمار مرگ و میر کودکان خیلی کم شد. (دو نسل قبل یعنی مادربزرگ های ما، بچه های زیادی به دنیا می آوردند که چند تایشان می مردند.) ولی زنده موندن بچه ها باعث نشد مردم کمی به آینده شون فکر کنند!!!
البته در همون زمان هم کم نبودند خانواده هایی که با موج موجود در جامعه پیش نرفتند و جوگیر نشدند و به دو یا سه بچه اکتفا کردند. به نظرم این افراد انسان های دور اندیشی بودند و می دانستند نیاز یک انسان فقط نان نیست که با دندان بیاید! و با توجه به امکانات خانواده تعداد بچه ها را انتخاب کردند.
دلایل دیگری هم وجود داشت. از جمله عشق و علاقه مفرط بعضی از خانواده ها برای داشتن پسر. آیا زنی که 5 دختر به دنیا آورده تا ششمی پسر شود از نظر فرهنگی و فکری با زنی که دو دختر دارد و نداشتن پسر برایش مهم نیست یکسان است؟
مسئله دیگر آگاهی نداشتن زوجین از روش های مطمئن پیشگیری از بارداری است. وقتی در خانواده ای هفت فرزند وجود دارد که چهارتای آن ها ناخواسته اند، به سادگی می توان فهمید که پدر و مادر از ساده ترین اصول پیشگیری از بارداری بی اطلاع بوده اند. آیا سطح فرهنگی این زوج با زوجی که سه فرزند را با فاصله زمانی مناسب به دنیا آورده اند تفاوتی ندارد؟
پی نوشت: فقر مادی و فرهنگی نسبت مستقیمی با تعداد فرزندان خانواده و رشد جمعیت کشورها دارد. معمولا خانواده های مرفه کم جمعیت اند و فقرا پر جمعیت! حتی در سطح جهانی هم با این مساله مواجه هستیم. اروپا کمترین رشد جمعیت را دارد و در بعضی از کشورهای این قاره رشد جمعیت صفر یا منفی است. در حالی که آفریقایی های گرسنه و فقیر بیشترین رشد جمعیت را دارند!