از دوران بچگی این عقده در دلمان مانده بود که معلم های همچون شمع سوزان، بهمون موضوع "علم بهتر است یا ثروت" بدهند و بنده هم مثل مجید، چشم سفیدی کرده و انشای پر آب و تابی در ستایش ثروت و نکوهش علم بنویسم و معلم را عصبانی کرده، موجبات اخراج خود از کلاس را فراهم آورم و بعد اولیایم را به مدرسه احضار کنند و جمله معروف " پرونده تو می دیم زیر بغلت" را بر زبان برانند و از فهمیدن این موضوع که پدرم معلم است متعجب بشوند!

البته ما دهه شصتی ها به کمبود امکانات عادت داریم. نشد. حالا چاره ای ندارم جز اینکه درباره موضوع "علم بهتر است یا پراید" کیبورد فرسایی کنم.

بر همگان واضح و مبرهن است که پراید خیلی بهتر از علم است. چون به برکت دانشگاه های درپیت و غیر در پیت همه آحاد ملت شریف ایران دارای مدارک کارشناسی و ارشد شده اند و البته کوزه هایی هم در دسترس نیست که بشود مدرک را درش گذاشت. بنده نمی دانم با توجه به کثرت این مدرک ها، چرا صنعت سفال در لاله جین روز به روز رو به زوال می رود؟ در حالی که اگر برای هر فرد دارای مدرک فقط یک کوزه سخته شود، این صنعت رشد چشمگیری خواهد داشت.

خلاصه در این روزگار که کوزه هم پیدا نمی شود، روشن است که پراید خیلی بهتر است. چرا که می توان با آن مسافر کشی کرده و خرج خانه را درآورد. درحالی که با مدرک های کیلویی یک عدد نان هم نمی دهند. می توان با داشتن یک پراید به خواستگاری رفت و سر و سامان گرفت و البته در دوران شیرین نامزدی، به گردش و تفریح پرداخت، در حالی که از دست علم این کارها ساخته نیست. فواید دیگری هم دارد که بنده به دلایل اخلاقی از ذکر آن معذورم.

این بود انشای من

خوش بود استاد من


پی نوشت1: انشای پگاه

پی نوشت2: یک نقد عالی در ارتباط با پست پیشین.