زمانه تلخ بازي كرد با من‌، با تو، حالا هم ـ

دوباره چرخ خواهد خورد با ما سيب دنيا هم‌ 



 به فكر آخرش بايد نباشي آخرش مرگ است‌

شروع بازي سختي است بي‌ترديد فردا هم‌


 


من‌ِ شاعر چه دارم روبروي مُهره‌ي تقدير

براي بُرد چيزي ماوراي شعر مي‌خواهم‌ 



 پرنده بودن و پر داشتن شرط است امّا تير ـ

اگر قصدش تو باشي مي‌زند هر قدر بالا هم‌



 همينكه سالها پيش از من آدم باخت اصلش را

فريب هيچ خورده سالها پيش از تو حوّا هم‌



 تو از دنياي من تصوير در تصوير پژمردي‌

همانطوري كه يك شب آمدي رفتي از اينجا هم‌

 

اگر چه پشت كرديم و فراري از هميم امروز

زمين گرد است‌، روزي روبرومان مي‌كند باهم

مهدی فرجی