با نام و یاد خدا قلم در دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم.

بر همگان واضح و مبرهن است که ما بچه های نازنازی باید درس بخوانیم و بعدش هم که رفتیم خانه مخش بنویسیم و اگر وقت شد برویم کوچه با بچه های محل بازی کنیم. ما را چه به این غلط های اضافی و من و ما شدن؟ ما هنوز دهانمان بوی شیر می دهد...

ولی دیروز یکی از بچه های کوچه تعریف می کرد که خواهرش را توی خیابان گرفته اند و بعد هم برده اند کمیته عقد کرده اند. معلوم می شود هرکسی در کمیته است می خواهد همه من و تو ها ما بشوند. حالا حتما چند وقت دیگر عروسی می شود حتما مادر دوستمان ما را هم دعوت کند برویم خانه شان شیرینی بخوریم و با بچه های دیگر آتش بسوزانیم. شاید هم جلوتر برویم میوه ها را در حوض بشوییم یا در کارهای دیگر کمک کنیم.

والا من بیشتر از اینها درباره این چیزها نمی دانم اگر هم بپرسم ننه ام دعوایم می کند. انشای خود را در زیر کرسی به پایان می برم.

این بود انشای من

خوش بود استاد من


پی نوشت: انشای پگاه